پخش کردن کارت دعوت





باباجون مجیدآقا و مامان جون فاطمه خانوم

آقاجون صمدآقا ومامان جون زهراخانوم

عمو حسین و زن عمو(گلی)

گلی جونت که واست سنگ تموم گذاشته بود
جلو جلو واست آب پرتقال گرفته بود و یک عروسک خوشکل بهت هدیه دادن

آقا افشین و عمه لی لی و صبا خانوم خوشکل و دوست داشتنی

وعمو محمد

ودایی وحید و زن دایی و کیمیاجونم و آقامحمدرضا

دایی حسین و زن دایی و علی و پویا جووونم

دایی امید و زن دایی و درسا خانوم خوشکلم

دایی امیر و زن دایی و سینا رفیق فابریکت

و
کلی مهمونای خوب و دوست داشتنی دیگه که نشد عکساشونو واست بذارم گل پسرم

پسرم ارامتر گام بردار تا من جای گامهایت نفس بکشم
جمعه جشن تولد توست
و من هر روز بیش از پیش به این راز پی میبرم
که تو خلق شده ای برای من
تا زیباترین لحظه هایم را بسازی.......
یک سال از با تو بودن گذشت
از وقتی مادر شدم معنی دلشوره را فهمیدم
معنی اضطراب را
معنی عاشق شدن تا مرز جنون را......
عاشقانه هایم برایت تمامی ندارد
وقتی تو بهترین اتفاق زندگی ام باشی
برایم بخند .....
انقدر بلند تا من هم بشنوم صدای خنده های کودکانه ات را.......
تا وقتی هستی تا وقتی دستهای گرم وکوچکت
همراه دستهای خسته من است
و تا زمانی که همسفر جاده ی زندگی منی
من زنده هستم
امید زندگی تولدت مبارک........






پخش کردن کارت دعوت
